کارم رو خیلی خوب دنبال کردم
وقتی که پاندا از مشارکت کار کنار کشید من موندم و تنهایی ادامه دادم
وقتی جنگ شد ، همچنان روحیهام رو حفظ کردم و ادامه دادم
حالا دیگه کاری ندارم با وقتایی که حال جسمیم بد بود و ادامه دادم .
حتی وقتی بابا بیمارستان بود و من تقریبا هر شب انقدر گریه میکردم که صبح چشمام باز نمیشد
بازم ادامه دادم و خوبم ادامه دادم.. طبق روتین ، طبق تقویم محتواییم .
نه فقط کار و ادامه میدادم بلکه خودم رو نسبت بهش آپدیت نگه میداشتم !
اینها تازه در حالی بود که هنوز به درآمد نرسیده بود اصلا .. یعنی خیلی هم دلخوشی نداشتم برای ادامه .
ولی این آخریه
وضعیت کشور و قطعی نت
نمیدونم چرا.. واقعا نمیدونم چرا.. شاید به خاطر همزمانیش با بهم ریختگی روحی خودم
بدجور زمینم زده فعلا..
در حدی که حال و نای پیگیری کردن ندارم اصلا .
حتی سادهتربن کار که جواب پیام مشتری رو دادنه و معمولا همیشه انقدر لا به لای کارام بود که دیگه به چشم نمیومد هم الان برام یه بار سنگین داره و حسش رو ندارم..
خلاصه که
خسته تر از این حرفام ..
فقط ته دلم میدونم که کارم رو خیلی دوست دارم ، کاملا روش تسلط و تخصص دارم و معناداره برام..
آهان الان دارم بهش فکر میکنم :
شاید ناامیدیای که این وضعیت و حتی وضعیت قبل از شلوغیها برام داشت ، معنای کارم رو برام کمرنگ کرد
یعنی اگر من هدفی در جهت توسعه تولید داشتم یکم برام دور و نشدنی شد تو این کشور..
شاید برای همین انگیزه ام را از دست دادم ؟؟
تو اینستا یه پوشه داشتم تو قسمت ذخیره ، کلیپهای امیدوارانه سیاسیای که دوست میداشتم رو اونجا ذخیره میکردم و تو خستگیام نگاه میکردم و حالم رو بهتر میکرد.. فعلا که اینستا رو خدا رحمت کنه :)
- ۲ نظر
- ۰۸ بهمن ۰۴ ، ۱۰:۱۴
