امشب یه شکرگزاری بزرگ از خالق خودم دارم
نه از باب خود بزرگبینی
بلکه از باب شگفتی قشنگی که خلقت انسان داره و هرکس ممکنه تو خودش چیزی رو کشف کنه که واقعا قابل ستایشه ...
چیز قشنگی که مدتهاست تو وجود خودم پیدا کردم و هر لحظه به خالقیت قشنگ خدا پی بردم
اینه که : به شدت کارکرد ذهنی تطابقدهندهای دارم (نمیدونم از چه کلماتی برای بهتر روشن کردن موضوعم استفاده کنم. )
تطابقدهندهی مثبت !
جمعکننده اصلِ مسائل مختلف باهم
نمیدونم چطور بگم
وصل کردن موضوعات ظاهرا متفاوت به یک نقطه اصلی و تطابق پیدا کردنشون با هم تو ذهنم.
یه مثال ساده
تو یکی از این مقالههای روانشناسی در مورد تنهایی انسان میخونم
و بعد از چند ماه یا سال ، یه روایت از امام صادق علیهالسلام و بومب ! جوری تطابق این دو فکت برام روشن و واضحه که کیف میکنم ...
( سعی کردم یه مثالی بزنم که شاید برای شما هم اتفاق افتاده باشد.. )
مثل این ، برام خیلی پیش میاد .
از امور روزمره زندگی گرفته تا مسائل علمی کوچکی که گه گاه دنبال میکنم و. . .
امشب فهمیدم که چرا :
وقتی آدما حرف میزنن بیشتر از ظاهر حرفهاشون ، نیت پشت اون حرف ، غم پنهان اون فرد ، استرسی که داره یا عمق تفکری که داره رو درک میکنم
و
اون رو منطبق میکنم به مسائل انسانیای که
نتیجه میشه اینکه :
آدم دلسوزتری میشم نسبت به بقیه
دائما در حال توجیح کردن رفتار آدمها هستم
دائما در حال توضیح دادن رفتار بقیه به اطرافیانم هستم ...
چون تو ذهنم رفتار و کردار فلان شخص رو تطابق دادم به یه اصلی .
فکر نکنم کسی چیزی از متنی که نوشتم رو متوجه بشه و ارتباطشون رو با هم ؟ نتونستم خوب توضیح بدم . ولی اینجا مینویسم بمونه یادم حداقل
که امشب بابت این موضوع شکرگزارم ...
- ۴ نظر
- ۳۱ مرداد ۰۴ ، ۰۳:۳۶





