خانوم‌کوچیک

برش‌هایی از "من" که فارغ از هرچیزی باید بنویسد.. 🪴

خانوم‌کوچیک

برش‌هایی از "من" که فارغ از هرچیزی باید بنویسد.. 🪴

خانوم‌کوچیک

اعتیاد به نوشتن از اون دسته از اعتیادهایی هست که نه میشه ترک کرد و نه آدم اصلا می‌خواد که ترک کنه . گاه‌گاهی سرک میکشه تو زندگی من و میگه بنویس ، که اگر ننویسی انگار به فعل نرسیدی کلا..
برای همین هم
می‌نویسم . از حدودا سال 92..
خانه به دوش طورانه البته .


کانال ایتا :

https://eitaa.com/bejana

نویسندگان

چه شد بر من آخه ؟!

سه شنبه, ۸ بهمن ۱۴۰۴، ۱۰:۱۴ ق.ظ

کارم رو خیلی خوب دنبال کردم 

وقتی که پاندا از مشارکت کار کنار کشید من موندم و تنهایی ادامه دادم

وقتی جنگ شد ، همچنان روحیه‌ام رو حفظ کردم و ادامه دادم 

حالا دیگه کاری ندارم با وقتایی که حال جسمیم بد بود و ادامه دادم . 

حتی وقتی بابا بیمارستان بود و من تقریبا هر شب انقدر گریه می‌کردم که صبح چشمام باز نمیشد

بازم ادامه دادم و خوبم ادامه دادم.. طبق روتین ، طبق تقویم محتواییم . 

نه فقط کار و ادامه میدادم بلکه خودم رو نسبت بهش آپدیت نگه میداشتم ! 

این‌ها تازه در حالی بود که هنوز به درآمد نرسیده بود اصلا .. یعنی خیلی هم دلخوشی نداشتم برای ادامه .

 

ولی این آخریه 

وضعیت کشور و قطعی نت 

نمی‌دونم چرا.. واقعا نمی‌دونم چرا.. شاید به خاطر همزمانیش با بهم ریختگی روحی خودم 

بدجور زمینم زده فعلا.. 

در حدی که حال و نای پیگیری کردن ندارم اصلا .

حتی ساده‌تربن کار که جواب پیام مشتری رو دادنه و معمولا همیشه انقدر لا به لای کارام بود که دیگه به چشم نمیومد هم الان برام یه بار سنگین داره و حسش رو ندارم..

 

خلاصه که 

 

خسته تر از این حرفام .. 

 

فقط ته دلم می‌دونم که کارم رو خیلی دوست دارم ، کاملا روش تسلط و تخصص دارم و معناداره برام.. 

 

آهان الان دارم بهش فکر می‌کنم : 

شاید ناامیدی‌ای که این وضعیت و حتی وضعیت قبل از شلوغی‌ها برام داشت ، معنای کارم رو برام کمرنگ کرد

یعنی اگر من هدفی در جهت توسعه تولید داشتم یکم برام دور و نشدنی شد تو این کشور.. 

شاید برای همین انگیزه ام را از دست دادم ؟؟ 

 

تو اینستا یه پوشه داشتم تو قسمت ذخیره ، کلیپ‌های امیدوارانه سیاسی‌ای که دوست میداشتم رو اونجا ذخیره می‌کردم و تو خستگیام نگاه می‌کردم و حالم رو بهتر می‌کرد.. فعلا که اینستا رو خدا رحمت کنه :)

 

 

نظرات (۴)

چه شد در من؟

نمی دانم.

فقط دیدم

پریشانم :(

فقط یک لحظه فهمیدم....

که خیلی دوستت دارم :)

پاسخ:
دقیقا..
خلاصه مطلبم بود 👌🏼🤍

خانم پ می‌گفت چرا تو این اوضاع بهم ریخته اقتصادی و امنیتی و...  باید چالش‌های مدرسه چند برابر بشه و اینقدر تحت فشار باشیم؟ خودش یکم فکر کرد و جواب خودش رو داد. گفت حتما دانش آموزها هم تحت فشار روانی هستن بخاطر همین اوضاع، واسه همین اینقدر شلوغ‌هاشون بیشتر شده و اینقدر مدرسه چالش پیدا کرده و تا این حد مدیریتشون عذاب آور شده...

فک کنم حال دل همه بده الان :`)

پاسخ:
بله حقیقتا همینه و باید از این مرحله هم گذر کرد
در اینکه باید گذر کرد شکی نیست
این‌که چطور گذر کنیم مسئله‌ی منه..
  • •✿ آرورا ✿•
  • امیدوارم خیلی زود راهش رو پیدا کنی و بلند شی و پرانرژی تر از قبل ادامه بدی

    پاسخ:
    امیدوارم... 
    اون روز خوب کی میاد واقعا

    همه خسته ایم همه

     

    پاسخ:
    جان در بدن به زور است..
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">