خانوم‌کوچیک

برش‌هایی از "من" که فارغ از هرچیزی باید بنویسد.. 🪴

خانوم‌کوچیک

برش‌هایی از "من" که فارغ از هرچیزی باید بنویسد.. 🪴

خانوم‌کوچیک

اعتیاد به نوشتن از اون دسته از اعتیادهایی هست که نه میشه ترک کرد و نه آدم اصلا می‌خواد که ترک کنه . گاه‌گاهی سرک میکشه تو زندگی من و میگه بنویس ، که اگر ننویسی انگار به فعل نرسیدی کلا..
برای همین هم
می‌نویسم . از حدودا سال 92..
خانه به دوش طورانه البته .


کانال ایتا :

https://eitaa.com/bejana

نویسندگان

مرحله چندمی؟

يكشنبه, ۲۷ بهمن ۱۴۰۴، ۰۲:۲۱ ق.ظ

صدای باد شدید از لا به لای پنجره میاد تو اتاق

همه جا تاریکه و نور زردِ چراغ کوچه یکم اتاق رو روشن کرده

یار خوابیده 

من زانو به بغل نشستم و دارم فکر می‌کنم 

انقدر تحلیل کردم که تاج سرم تیر می‌کشه

مثل همیشه ، بیشتر از هر چیز دیگه‌ای به " خودم " فکر می‌کنم 

مرحله‌های جدیدی از شناخت رو دارم سپری می‌کنم

مرحله‌های جدید هم مثل مرحله‌های قبلی شیرینی و شگفتی و رنج در هم آمیخته شده و 

طعم ملسی به هم زده و اشتهای من رو کور کرده...

دیروز یادم اومد نت وصله (!) و هوش مصنوعی عزیزم هنور کلی دیتا از قبل در مورد من داره و کلی باهاش گپ زدم..

موضوع ذهنی این روزام اینه : 

دوست دارم شناخته بشم یا به قول هوش مصنوعی دوست دارم فهمیده بشم !

و اگر کسی در کنار من دنبال شناختن من و ذهن من نباشه ، ارزشش رو برام از دست میده . 

 

تو نوت گوشیم نوشتم : 

 

این میل انسان به این‌که دوست داره شناخته بشه 

رابطه‌ای با اون حرف خداوند داره که میفرمایند من شما رو خلق کردم تا شناخته بشم ؟ 

و حقیقتا نگاهم به این ارتباط مثبته.. 

هرچند ظاهر شرک آلودی داره اما من فکر می‌کنم این سنخ شناخت از همون سنخ هست که تو روایت اومده من عرف نفسه فقد عرف ربه... 

 

فقط یه مغلطه‌ای دارم تو متن بالا :) 

 

من در مورد این‌که " هرکس خودش رو بشناسه " حرف نمی‌زنم

من در مورد میل به شناخته شدن توسط دیگری حرف می‌زنم 

سو... 

هیج ایده‌ای ندارم و هنوز دارم فکر می‌کنم در موردش . 

 

اما گفت و گوم با هوش مصنوعی در این مورد خیلی جالب بود 

و ریشه ناامیدی من نسبت به رابطه‌ام با یار هم تا حد زیادی تو همین ماجراست.. 

این‌که من دوست دارم شناخته بشم یا فهمیده بشم 

اما یار خیلی ذهن پیچیده‌ای نداره ، در نتیجه ذهن پیچیده من براش نه تنها جذاب نیست بلکه بارها گفته " بابا بیخیااال به چه چیزهایی فکر می‌کنی ! " یا " وای زینب چرا داری انقدر تحلیل می‌کنی ؟!! " 

اما

اما

چرا این موضوع باعث ناامیدی من میشه و فاصله میگیرم ؟ 

چون من فهمیده شدن رو برابر با ارزشمندی می‌دونم . یعنی تنها وقتی که عمیقا شناخته بشم و فهمیده بشم ارزشمند هستم ! 

و وقتی کسی کنارمه که من رو نمیشناسه ، برای من معناش اینه که من رو ارزشمند نمی‌دونه ..

فلذا هوش مصنوعی میگه:

۱.ذهن من فقط ابزار فکر کردن نیست ، بلکه بخشی از هویت منه . چون بخشی از هویت من هست ، وقتی شناخته نمیشه یا بی اهمیت جلوه داده میشه انگار هویت من نادیده گرفته شده.. 

۲.چون ذهن پیچیده‌ای دارم ، استاندارد بالایی برای ارتباط دارم و آدم‌های معمولی برام کافی نیستن و روحم رو خسته می‌کنن . (البته این رو هوش مصنوعی میگه و منظورم این نیست که یار معمولیه و من باهوشم . اتفاقا یار آدم معمولی‌ای نیست ، فقط شبیه من فکر نمی‌کنه پس به هر حال خیلی با هم همراه نیستیم انگار)

۳.وقتی کسی من رو نمی‌فهمه انگار شروع می‌کنه به بی‌ارزش نشون دادن ذهن من و همین باعث میشه من جلوی اون فرد اعتماد به نفسم رو از دست بدم . 

 

و گس وات ؟؟ جایی که اعتماد به نفس نداشته باشم نمیمونم.. 

 

 

دیگه خوابم میاد

بقیه اش رو بعدا می‌نویسم که یادم نره به چیا فکر می‌کردم 

فقط اینکه نه تنها نسبت به خودم اینطورم

بلکه ظاهر و سطح رویی دیگران هم من رو جذب نمی‌کنه 

برای همین هیچوقت درگیر پول آدما نشدم و هیچوقت لقب و مدرک و سطح اجتماعی افراد باعث نشد حس کنم آدم‌های فوق العاده‌ای هستن.. 

 

 

در عوض آدم‌های عمیق برام تو یه لول دیگه‌ای جذاب بودن و هستن . 

ولی به قول عزیزی که امروز می‌گفت بازم هرکس رو میشناسی می‌بینی یه داستانی داره..

هوش مصنوعی هم‌ میگفت هیچوقت اون آدمی که میگی رو پیداش نمیکنی چون وجود نداره. 

 

 

آدرس دقیق تیمارستان قم کجاست ؟ :)

 

 

  • [ زینبم ]

نظرات (۱۶)

وَمَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ.....

پاسخ:
:)

من دوست دارم شناخته بشم یا فهمیده بشم 

اما یار خیلی ذهن پیچیده‌ای نداره ....

 

 

ببخشید ولی با این خیلی خندیدم

فکر کنم مشکل عمومی اکثریت زوج‌هاست (احتیاط میکنم و نمیگم همه‌ی زوج‌ها) 

مردها عموما ذهنشون پیچیدگی کافی برای درک زن‌ها رو نداره 

ولی من چقدر حرص خوردم بابتش

 چقدر گریه کردم

چقدر احساس بدبختی کردم

هنوز هم گاهی میخوره تو ذوقم ولی بیشتر کنار اومدم

و مهیار سعی می‌کنه دیگه مستقیم نگه  " بابا بیخیااال به چه چیزهایی فکر می‌کنی ! " یا " وای میخک چرا داری انقدر تحلیل می‌کنی ؟!! " بلکه وانمود می‌کنه داره گوش میده اما وسطش یهو سوتی میده و معلوم میشه نقش بازی میکرد تا من تو ذوقم نخوره:)))

نمی‌دونم چقدر از ازدواجتون گذاشته

ما داریم میرسیم به پنج سال

و تازه داریم اوکی میشیم یا این قضیه 

برای خود من که یکی از نجات‌گاه‌ها نوشتن بود

نوشتن تو وبلاگ یا کانال، اون نیاز به شنیده شدن و فهمیده شدن رو در من برطرف می‌کنه 

نیاز به اینکه متن‌های طولانیم رو بخونن و حرف های طولانیم رو بشنون 

دیگه از مهیار این توقع رو ندارم. به مهیار چکیده‌ای از افکارم رو تیتروار میگم تا بتونیم درموردش مکالمه شکل بدیم بیشتر از این حوصلش نمی‌کشه و یادش می‌ره اول حرفم چی بود آخرش چی شد! (خدایا چرا مردها رو اینطوری افریدی؟ :)))) ) 

 

 

 

پاسخ:
آره آره.. انگار این مشکل خیلیاست.. چون برای این پست خانوم‌ها باهام هم‌دردی کردن و تو پیام‌های خصوصی هم یک‌صدا بحث این بود که آقایون چرا نمیان سمت شناختن ما و درک کردن ما ؟ :)

اینکه گفتی معلوم میشه نه نقش بازی میکنه هم جالب بود :))) 

پس طبق نوشته‌ات انگار توام نقش بازی می‌کنی گاهی ؟ :)

ببین منم دارم به این سمت میرم که توقعم رو قطع کنم 
ولی این واقعااااا غم‌انگیزه برام... 


آدرس دقیق تیمارستان قم کجاست واقعا؟ و مال تهران؟

راستی که متنت قلبم رو به تپش انداخت بدجور

پاسخ:
به قول میخک : خدایا چرا مردها رو اینطور آفریدی
و به قول سید : شاید اینطوری آفریده شدن تا ما خانم ها صفت خالقیت رو یکبار دیگه با صبر و حوصله روی این موجودات پیاده کنیم ؟...

تو منی یا من توام دختر؟ :)

پاسخ:
جزئی از یک کل هستیم به اسم " زنان نابغه " 🤝🏻🤓

وای من نباید بخندم :))))

نامرد بودم، با مامان و بابام نشسته بودیم سه تایی، من زار میزدم و گربه فراوان همین حرف‌ها رو میزدم. فکر میکردم اشتباه انتخاب کردم. آخه یه مشکلاتی پیش اومده و در طی اون مشکلات اصلا منو نفهمیده بود که هیچ یه اتفاقات بدتری رو رقم زده بود که... بگذریم. مامان و بابام بهم میگفتن که نباید همه چیز رو بهش بگی و نباید کاملا صاف و صادق باشی و نباید هرچی تو فکرته رو به زبون بیاری. من عر عر گریه میکردم که این خیلی غم انگیزه این اصلا با عشقی که من میخواستم هیچ نسبتی نداره این ته بدبختیه و...

الان میخندم :))))

بابا زندگی همینه :))))

نعوذ بالله خدا که نیست بتونه تمام نیازهای تو رو برطرف کنه :)))) همینی که هست دستش درد نکنه :)))) هرکسی به هر حال یه اخلاقیاتی داره و تو یه سری مسائل باهات همراهی میکنه :) و... آقا اصلا غم انگیز نیست :)))) یعنی یادم میاد چطور به پهنای صورت اشک می ریختم و قلبم چطور فشرده شده بود و احساس مرگ بهم دست داده بود وقتی بهم میگفتن (خب قرار نیست همه افکار و احساساتت رو بهش بگی اصلا نباید همه چیز رو بگی!) باعث میشه بیشتر بخندم :)))) چه کوچولو بودم :))))

پاسخ:
" فکر میکردم اشتباه انتخاب کردم.. " جالب بود :))) دقیقا حسی که من دارم گاهی همینه
امروز با سید حرف میزدیم میگفت تو بنای ذهنت رو باید تغییر بدی چون هرچی دست و پا هم بزنی باز حست آخرش اینه که این آدم من نیست و دقیقا حس من همینه.. 

چطوری تونستی گذر کنی از اون مرحله و الان بهش بخندی و باهاش کنار بیای واقعا؟ 
و اینکه الان چند وقته که دیگه اون قضایا برات خنده داره و تلخ نیست؟

بهار هستم؛ جزئی از کل زنان نابغه :))

یا بگیم خدا چرا ما رو اینطور خلق کردی:)

+حرفهای میخک خیلی درسته و واقع‌بینانه...

+ما ایده‌آلیستهای پیرو مکتب عشق افلاطونی:))

پاسخ:
:)) قشنگ بود..
ایده‌الیست‌های پیرو مکتب عشق افلاطونی...


  • طرفداری از یار
  • در ابتدا بیشتر نامزدها حس خوبی دارن
    چون نخستین بار است که شناخته می شن و فهمیده می شن
    بعدش این حس دیگه نیست
    یار عوض نشده
    مهیار عوض نشده
    اون شناخت حاصل شده و دیگه چیزی نمونده که یار یا مهیار را به وجد بیاره
    اما خیلی آدمها هستند که ما را نمی شناسند و نمی فهمند
    آنها خیلی نیرو دارند 
    مقاومت در برابر این نیرو خیلی سخته
    اینکه فکر می کنیم اشتباه بود انتخاب ما
    تحت تأثیر همین نیروی دیگران است

    اگه مدام به دنبال فردی باشیم که ما را بفهمد در جا می زنیم
    خیلی زمان می برد که دوباره یک نفر ما را بفهمد و ذوق مرگ شود
    تمام انرژی و عمر ما که نمی شه در این مسیر باشه

    زنان موفق برای اینکه فهمیده شوند یا شناخته شوند
    راه دیگه ای دارن
    اونا وقت خود را صرف می کنند تا جلوه های جدیدی پیدا کنند.
    مثلا یک نفر جراح می شود 
    با رجوع هر فردی به او برای جراحی
    این حس شناخته شدن و فهمیده شدن جواب میگیرد.

    این حس را نمی شود کنار گذاشت
    خدایی است و ذاتی و فطری
    این حس می تواند عامل رشد باشد
    می تواندهم عامل سقوط باشد
    جراح با همین حس رشد می کند و به سعادت می رسد
    زنان سرگردان در کوچه و خیابان و یا در فضای مجازی 
    با همین حس شناخته شدن نابود می شود زندگی آنها و زندگی دیگران نیز.

    انتخاب با ماست
    به دنبال افرادی خاص باشیم که مطابق سلیقه ی ما یک مدتی ما را بفهمند و بعد مثل یار و مهیار تکراری شوند و آنها را کنار بگذاریم
    یا به دنبال صفات و مهارتهای خاص باشیم که هیچ کس نتواند آن را نادیده بگیرد و با آن فهم و شناخت جهان از ما ماندگار شود.
     

    پاسخ:
    من احساس می‌کنم بخشی از حرف‌های شما با تجربه زیسته من و با ساختار ذهنی من هم‌خوان نیست.

    اول این‌که این فرض که " شناخته شدن فقط در ابتدای رابطه اتفاق می‌افته و بعد تمام می‌شه " اولا برای همه آدم‌ها صدق نمی‌کنه  
    ذهن بعضی از افراد سطح صاف نیست که یک‌بار دیده بشه و تمام.  
    شناخت یک فرآیند تدریجی و عمیقه و اگر طرف مقابل ظرفیت داشته باشه ، هر بار لایهٔ جدیدی برای فهمیدن وجود داره .. 
    پس اگر در رابطه‌ای شناخت متوقف می‌شه ، معمولاً به این دلیل است که : طرف مقابل اصلاً در زمینِ شناخت ذهنی بازی نمی‌کنه :)) ، نه اینکه شناخت تمام شده باشه ...

    دوم این‌که نوشتید : یار عوض نشده، شناخت حاصل شده و دیگه چیزی نمونده که او رو به وجد بیاره

    شما تو این جمله یک چیز مهم رو نادیده گرفتید و اشکالی نداره چون قطعا من رو خوب نمی‌شناسید ولی خب تو همین مطلب هم نوشته بودم.. :

    یار اصلا از ابتدا دنبال شناخت ذهن من نبوده.

    پس طبیعیه که «به وجد نیاد»   
    نه چون من چیزی برای ارائه ندارم !
    بلکه چون اون اصلا تو این زمین بازی نیست.

    این مثل اینه که من یه موسیقی پیچیده بنوازم 
    و طرف مقابل اصلاً گوش موسیقایی نداشته باشه.. 
    نه من مشکل دارم ، نه موسیقی‌ و نه مخاطب !
    فقط مخاطب در زمین اشتباه قرار گرفته .
    در مورد یار هم همینه .  
    اون از ابتدا هم دنبال شناخت ذهنی نبود.  
    وقتی کسی می‌گه " بیخیال، چرا انقدر تحلیل می‌کنی؟ "
    این یعنی اصلاً گوش موسیقایی لازم برای شنیدن این نوع موسیقی را نداره و این موضوع الان نیست.. موضوع روزهای اول زندگیه اصلا ، تازه الان خیلی بهتر شده .  
    می‌خوام بگم این تفاوت ظرفیت هست، نه پایان شناخت.

    دوم اینکه گفتید “اگر مدام دنبال فردی باشیم که ما رو بفهمه درجا می‌زنیم.”  
    برای من اتفاقاً برعکسه .  
    درجا زدن زمانی اتفاق می‌افته که کنار کسی بمونم که نمی‌فهمه من رو :)
    که عملکرد و عمق ذهنیم براش بی‌معناست،  
    که تحلیل‌هام رو “زیادی” می‌بینه .  
    حرکت واقعی زمانی اتفاق می‌افته که با کسی روبه‌رو شم که ظرفیت فهمیدن دارد... مثل بودن کنار پری.. کنارش در حرکتم و اون هم با من حرکت می‌کنه. 
    این برای من انتخاب کیفیت هستش ، نه سرگردانی.

    سوم اینکه پیشنهادتون درباره “ تخصص پیدا کردن برای فهمیده شدن ” برای من نسخه مناسبی نیست.  
    تخصص، آدم را دیده می‌کنه ،  
    اما فهمیده نمی‌کنه.. و بعد از پیام شما متوجه شدم چرا هوش مصنوعی اصرار داشت بگه من دنبال شناخته شدن نیستم بلکه دنبال فهمیده شدن هستم . شاید من تعریف درستی از شناخت رو ارائه نکردم که شما هم دچار خطا شدی ؟

    یک جراح ، یک استاد ، یک متخصص—همه ممکنه هزاران مراجعه‌کننده داشته باشن،  
    اما این مراجعه‌کننده‌ها ذهن او رو نمی‌فهمن (!)
    فقط از مهارتش استفاده می‌کنن  
    این “شناخته شدن” نیست و فهمیده شدن نیست..
    این “کارکرد داشتن” هست.  
    من دنبال این نیستم.

    نیاز من به فهمیده شدن ، یک نیاز اجتماعی یا شغلی نیست؛  
    یک نیاز ذهنی و هویتیه !
    وقتی فهمیده نمیشه انگار خودم نادیده گرفته شدم.. حسی که الان دارم.
    این نیاز را نمی‌شه با رزومه ، مدرک یا مهارت جایگزین کرد.
    کما این‌که افرادی رو می‌شناسیم که تخصص خوبی دارن اما همچنان احساس تنهایی می‌کنن و هرچند متوجه و آگاه نباشن اما تو همین چرخه پیدا کردن فردی هستن که اون‌ها رو بفهمه.. ولو این‌که ذهنشون بهشون بگه : این یه تفریحه مثلا . 

    در نهایت، من نه دنبال شهرتم ،  
    نه دنبال دیده شدن،  
    نه دنبال تأیید اجتماعی.  
    من دنبال یک نفرم که ذهنم رو ببینه 
    عمقم رو بفهمه ،  
    و با من هم‌فرکانس بشه.. هم مسیر بشه به معنای واقعی !  
    این نه توهمه ، نه ضعف ، نه خیال‌پردازی.  
    این سبک ذهنی منه 

    پس حرفتون رو می‌فهمم و ارزش نصیحتتون کاملا برام مشخصه
    اما مسیر من با شناخته شدن از طریق مهارت یکی نیست.  
    البته این خیلی خوبه‌ها و همون‌طور که گفتید اصلا یک نیاز تو آدمه و حتی منم ممکنه توش کمبودی داشته باشم که لازمه بهش رسیدگی کنم..
    ولی
    اون یه موضوع دیگه هست ، امیدوارم روشن باشه که این ها دو تا موضوع متفاوت هستن .
    من تو این پست دارم میگم دنبال کیفیت ارتباطم ، نه نمایش بیرونی....

    ای کاش زودتر می‌خوندم این مطلب رو

    تازه صفحه رو باز کردم و خیلی خوب بود خواندنش برام

    الان فقط عرض کنم که به نظر من جنسیتی نیست این پیچیدگی ذهن

    و به مدل شخصیتی افراد بستگی داره

    من سه تا فرزند دارم، در مورد فرزند آوری و انعقاد نطفه، خیلی احادیث و روایات و نظر صاحب نظران رو بررسی میکردم، خیلی از این مسائلی که میگید واقعا به قبل از تولد انسان هم برمیگرده

    مثلا از یک صاحب نظری خونده بودم انسانهایی که نطفه شون در نیمه دوم ماه قمری منعقد میشه، بیشتر اهل تفکر میشن، نیمه اولی ها بیشتر شاداب و خرسند و بازیگوشن...

    من در جایگاه تایید یا رد کردن این نظر نیستم، فقط می‌خوام بگم این مسائل جنسیتی نیست

     

    اما اگر از زاویه ی توحیدی نگاه کنیم، اینکه بار پیچیدگی ذهنی شما رو ندارن، یا اینکه آقا مهیار پیچیدگی ذهنی خانم میخک رو ندارن، خیراتی داره برای شما...

    که اگر این خیر به شما نمیرسید، خیراتی که ممکن بود به شما وارد بشه، خیلی عظیم بود...

    یکی از خطرات ذهن پیچیده و اهل تفکر، گم شدن توی هزارتوی خودشه...

    وقتی رفت توی بطن های خودش و کلی غواصی کرد و برگشت، گاهی از بالا اگر بتونه نگاه کنه ای بسا اونی که ذهن ساده تری داره توی نورانیت ازش جلو تره...

     

    مثال بزنم:

    خدا فرموده من خشنودی خودم رو در طاعات  پنهان کردم

    ممکنه روزی یک عاقلتری به شما بگه، این طاعتی که دم دستت هست، موجب خشنودی خداست... از دستش ندید...

    همین حرف رو به بار هم بزنه...

    بار به دو دوتا چارتای ساده می‌کنه و میبینه درست میگه ، یا اصلا دودوتا هم نمیکنه، اون عاقل‌تر رو قبولش داره و انجام میده کار رو...

     

    اما شما نیاز دارید جوانب بیشتری از این طاعت رو بغهمید، چون دوست دارید ابعاد مختلفش رو بفهمید، درگیر بطونش میشید... تا بتونید دهنتون رو راضی کنید و یک دله بشید با این طاعت، می‌بینید بیات شده...

    شما با ذهن پیچیده، بیشتر در معرض از دست دادن فرصت‌ها هستید تا بار با ذهنی ساده...

    البته یار وقتی خسران میبینه که دلش تیره بشه..و اون هم فرصت ها رو در صورت تیرگی بیات می‌کنه...

    اما من به عنوان کسی که این پیچیدگی ذهنی رو دارم عرض میکنم کسی که پیچیدگی ذهنی ما رو نداشته باشه اما انسان پاکی باشه، بزرگترین نصرت خداست به ما...

    ما بیشتر از ذهن های ساده در دام بی عملی می افتیم...

    اگر مایل بودید میتونم بیشتر وقت بذارم و توضیح بدم

    پاسخ:
    جالبه اتفاقا یه پست چند روز پیش گذاشتید و من کاملا برداشت شخصی خودم رو متناسب به همین دغدغه ذهنیم از توش استخراج کردم . شبیه همین چیزایی که نوشتید 

    من الان این‌که جنسیتی نیست رو قبول دارم 
    دچار خطای ذهنی شده بودم و با کامنت هومورو دوباره بازنگری کردم رو ذهنم و فهمیدم موضوع اصلا این نیست که یه مرد من رو نمی‌فهمه.در نتیجه کاملا موافقم باهاتون .. 

    اون پاراگرافِ زاویه نگاه توحیدی : اون رو هم قبول دارم ، ولی خب با این حس که سال‌هاست من رو یهو از پا میندازه باید چیکار کنم ؟ یه جوری بهمم میریزه که روزمره من رو تحت تاثیر شدید خودش قرار میده و نه تاثیر مثبت بلکه منفی . یعنی من درگیر کار و مطالعه و رشد خودم هستم و یهو.. می‌ترکم و همه چیز یهو قطع میشه ! خیرات که نیست کاملا برعکس میشه برام و اصل مشکل من الان همینه . وگرنه از بُعد نظری موافقم باهاتون.

    در مورد مثالتون ، دقیقا همین اتفاقی هست که میوفته . بارها پیش اومده که من خیلی از مسائل رو به سختی پذیرفتم دقیقا به خاطر همین ذهن آشفته‌ای که تا ته ته ته همه چیز رو در نیاره نمی‌پذیره و بله به قول شما ممکنه خیلی از بعد عملی عقب بیوفته آدم . ولیییی از همین جهت خیر زیاد دیدما.. یعنیمن سر ولایت امیرالمومنین این مسیر و طی کردم ولی تهش به جایی رسیدم که بارها با طلاب اهل سنت طوری مباحثه علمی داشتم که عملا جوابی برای من نمی‌تونستن بیارن و می‌خوام بگم سخت پذیرفتم اما یه جوری پذیرفتم که احدی نمی‌تونه نه این رو از من بگیره نه خلافش چیزی برام بیاره چون هر دلیلی که باشه رو من قبلا خودم مسیر پاسخش رو طی کردم.. پس این لزوما بد نیست . حتی الان هم نسبت به این درگیری‌های ذهنیم همین نگاه رو دارم و فکر میکنم وقتی حل بشه.. دیگه پرواز من رو کسی نمی‌تونه جلوش رو بگیره . 
    ولی خب.. اگه حل بشه.. اگه درست حل بشه.. اگه تو مسیر حق حل بشه.. می‌دونید ؟ خطا کنم چی ؟زندگیم به فنا بره چی ؟ بعدا پشیمون شم چی.. ؟! 

    یه جا اشتباه نوشته شده:

    نوشتم: که اگر این خیرات به شما نمی‌رسید خیراتی عظیم داشتید

    باید می‌نوشتم خسرانی عظیم داشتید

     

    تقصیر این کیبوردهای هوشمند کم هوشه :)))

     

    پاسخ:
    بله بله متوجه شدم 👌🏼

    زینب جان یه سوال؛

    چالشت بیشتر واسه درک کردن از این جنسه که کلا بیاد منِ زن رو درک کنه مثل انتظاری که همۀ زن‌ها دارن، یا از این جنس که مدل ذهنیِ تو فارغ از زن یا مرد بودن، خیلی اهل تفکر غیرخطی، پیچیده و نگاه خاصی به دنیاست که اون نگاه در یارت وجود نداره و نمی‌تونه باهات همراهی و انتظارت رو برای فهمیده شدن و هم‌صحبتی فراهم کنه؟

    چون باهم فرق دارن.

    حس میکنم منظور میخک مورد اوله، ولی به شخصه مسئلۀ خودم مورد دومه!

    پاسخ:
    در مورد کامنت میخک یه چیزی به دلم نمیچسبید و فکر کنم دقیقا همین بود .. 
    بله دقیقا مسئله من هم مورد دومه 
    نکته.ی خوبی رو گفتی 
    از دیروز فکرم مشغوله که این وسط یه چیزی میلنگه.. مرسی

    حالا دقیق‌تر متوجه منظورت هستم :)

    منم هرچی نظر میخک رو خوندم حس کردم مشکل من اصلا از این جنس نیست. و اینو فقط زنی میتونه تشخیص بده که خودش درگیر باشه.

    حالا میتونیم همو بغل کنیم :*

    تنها نیستی عزیزم.

    پاسخ:
    آره 
    و می‌دونی مشکل ما هم از جنس مشکل میخک هستا ، منتها باز تو لایه‌های عمیق‌تر و دارک‌تر.. به خاطر همین به قول تو فقط کسی درک می‌کنه که خودش هم اون تجربه رو داشته باشه . 
    یعنی حتی فکر می‌کنم میخک هم .. ولی خب چیزی که مهمه اینه که تونسته به لطف خدا ازش گذر کنه و این در حال حاضر مهمه . 

    ولی من اصلا با وبلاگ نویسی و حرف زدن با این و اون و این صحبت‌ها نمی‌تونم گذر کنم ازش . دائم انگار یه گره‌ای هست که حل نمیشه.. کاری با عملیش ندارما ، موضوعِ نظریش تو ذهن من گره اس واقعا .. 

    لطفا حین بغل بازم فکر کن بهش و اگر چیزی به ذهن تو رسید بگو بهت :( :*
    +بیا بیا بغل..توام تنها نیستی حداقل .

    اهم اهم

    شکر میون کلامتون 

    اینکه میخواید احساس کنید مشکلتون خاص‌تره هم یه جور فریب ذهنیه :)

    زن‌ها عموما پیچیده‌تر از مردها هستن و به صورت کلی جنس زن کمتر توسط مرد کامل درک میشه،

     اینکه یکی از زوج‌ها از اون یکی عمیق‌تر باشه و ذهنش پویاتر و اهل تفکر و تعمیق بیشتر  بله به هر دو صورت ممکنه پیش بیاد که یه بار زن سطحی باشه یه بار مرد

    اما وقتی زن اهل خردتر و اهل فکر و مطالعه و بینش عمیق و دارای تحلیل باشه طبیعتاً مشکل شدت میگیره چون اون خصلت‌های زنانه ضریب میده بهش

    اگر ادعا نداشته باشید مغزتون جزء پیچیده‌ترین.های تاریخه و خودتون رو جزء نخبگان نادر تاریخ نمی‌دونید پس بپذیرید که این قضیه فقط مخصوص شما نیست :)  

     

    و یه مسئله کلی

    فاقد از زن و مرد بودنش

    خدا عمدا  همسری رو سر راهمون میذاره که در یه سری اخلاقیات دقیقا نقطه مقابل هم باشن 

    خود خدا تضاد می‌سازه

    تا اصطکاک به وجود بیاد 

    بامزه است :) 

    یعنی بعد اینکه بتونی ازش رد بشی بامزه است اما وقتی تجربه‌اش می‌کنی بی‌نهایت دردناکه

    :)

     

     

    حس میکنم اگه از پیچیدگی‌های ذهنم بنویسم وارد فاز خودستایی میشه و خوشم نمیاد از این کار 

    دوست ندارم مهیار رو هم بکوبم 

    میشه وقتی میگم عین همین مشکل رو داشتم باور کنید و نیازی نباشه با جزئیتت توضیح بدم؟ :)

     

    پاسخ:
    سلام مجدد میخک جانم
    حقیقتش من بعد از بیشتر فکر کردن و بعد از خوندن کامنت آقای  ن.ا احساسم اینه که قضیه جنسیتی نیست . ( منم قبول دارم که ذهن زن به خاطر شکل خلقت زن متفاوته‌ها ولی اتفاقا این چیزی که دارم میگم اون‌قدری هم جزو خاصیت‌های فکر زنانه نیست )
    حالا باز جای فکر داره همینم.. 

    خدا تضاد میسازه تا اصطکاک به وجود بیاد ؟ این هم جالب بود ، شایدم باید از دل ظاهرا تضاد‌ها چیزی بیرون کشید نه اصطکاک ؟ هوم؟ سید می‌گفت خلق کردن.. 

    در مورد خط آخرت : شما ثابت شده‌ای خانم ، کوچیکمون نکن ♥️


    حافظ هم از تنهایی و اینکه درک نمی شده در رنج بوده:

    حافظ عروس طبع مرا جلوه آرزوست
    آیینه ای ندارم از آن آه می کشم

    حیف است بلبلی چو من اکنون در این قفس
    با این لسان عذب که خامش چو سوسنم

    آب و هوای فارس عجب سفله پرورست
    کو همرهی که خیمه از این حاک بر کنم

    شاید هم فقط قرار است خدا ما را بفهمد
    کم است وسعت ما اگر یک انسان ما را بفهمد

    پاسخ:
    و کفی باالله _ و من عنده علم‌الکتاب _ شهیدا .. ♡

    با هر کتابی نمی توان انسان را فهمید.
    حتی همین حافظ میتواند رهزن یا حتی مخ زن شود.

    پاسخ:
    بالاخره چه کنیم حافظا؟

    میخک جان کنایه‌هات باموفقیت به هدف اصابت کرد :))

    ما نمیخوایم بگیم خاصیم! هیچکس خاص نیست. آدما باهم متفاوت هستن، ولی خاص نه.

    ما فقط میخوایم بگیم مسئله جنسیتی نیست. اصلا اصلا نیست.

    ببین حتی یه ذره هم نیست. تو بگو یه اپسیلون، همونم نیست :)

    اون فکر کرد که من ساده‌ام

    اما من در واقع کنجدی‌ام :) ...

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">