سرگیجه
مغزم درد میکنه
هزارتا فکر تو سرمه ، در حدی که _واقعا_ وقتی چشمام رو میبندم دنیا دور سرم میچرخه
حالت تهوع دارم و حس میکنم به هیچ چیزی علاقه ندارم و هیچکسی برام حائز اهمیت نیست
حتی خودم! آخرین بار که انقدر حال بدی داشتم کی بود ؟ باید اینجا در موردش نوشته باشم ؟
به چی فکر میکنم:
به وضعیت مملکت
به شغل رها شدهام به خاطر اینترنت
به مهمانی شنبه که حوصلهاش رو ندارم
به خوابالودگی دائمی
به جنگ
به نوسانات احساسی و تصمیمات غیر منطقی :))
به صدای باد لای پنجرهها که دلهرهآوره..
به حرف زدنهای آدمای اطرافم که حوصلشون رو ندارم
به این که چقدرررر دلم تنهایی میخواد
تنها زندگی کردن رو واقعا دوست داشتم و دارم..
چمه؟
دارم بالا میارم..

جنگ دیگه چه صیقه ایه این وسط!؟ 😔