مانده ام معطل! :/
در مورد خودم حس میکنم بسیار انسانِ " بیا در مورد چیزی که تو رابطه بینمون اذیتمون میکنه صحبت کنیم حتی اگه چند ساعت هم طول میکشه " ای هستم . اما آدمای اطرافم اینطور نیستن
مثلا یار اینطوریه که یه مدت طولانی در مورد چیزهایی که ناراحتش میکنه یا هیچ حرفی نمیزد و یا حرص میخورد تو خودش ، یا نهایتا بعد از حرص خوردن درون خودش میگذشت و تموم میشد .
من بهش گفتم چرا حرف نمیزنی ؟
گفت چون حل نمیشه ، بدتر میشه . گفتم دقیقتر بگو یعنی چی ؟ گفت یعنی تو میخوای توجیه کنی دیگه ، و این من رو بیشتر حرص میده پس اساسا چیزی نگیم بهتره
گفتم خب اگه نگی بهم ، اولا من نمیفهمم چه چیزایی باعث رنجیدن تو میشه ، دوما اگر جایی تو اشتباه کنی و من رو تو ذهنت قضاوت کنی چی ؟ یه دادگاه یه طرفه تو ذهنت داری که من حتی توش نمیتونم از خودم دفاع کنم .
حالا قرار شده بگه و تقریبا هفتهای یه بار میاد از ناراحتیش در مورد فلان موضوع با لحن کاملا پرخاشگرانه صحبت میکنه
خب من میفهمم یه مدت طولانی درونریزی داشته و هی تلنبار شده تو دلش و وقتی میخواد بیان کنه ممکنه خیلی نتونه کنترل کنه
اوکی
موضوعم الان اینه که اساسا خیلی از این ناراحتیهاش بیجاست..
حالا دو تا راه دارم ، یا بشینم باهاش در مورد اون ناراحتیها صحبت کنم ، که خب هممون میدونیم همونطور که خودش گفته اسم اینا تو ذهنش توجیه هست و بحث الکیای که همه چیز رو بدتر میکنه و چیزی رو حل نمیکنه
یا اینکه سکوت کنم
خب من بعضی جا تو این چند هفته سکوت کردم ..
مثل همین امروز و داستانی که بین ما پیش اومد .
ولی خب واقعا گاهی از ادامه زندگیم به کل نا امید میشم
وقتی نتونیم حرف بزنیم و مشکلات رو حل کنیم ؟ میدونی ؟
اصلا حل نکنیم .. فقط دو طرف دلایل همدیگه رو شنیده باشن خب
تو چت وقتی با هم بحثمون میشه ، کاملا بعد از ۲ تا پیام همیشه حرفش اینه : بیخیال زینب اصلا من اشتباه کردم .
نه اینکه فکر کنید ما تو زندگیم خیلی بحث کردیما
اصلااا
ما تو این ۷ ، ۸ سال زندگی فقط یه بار بحث بزرگی داشتیم .
هیچوقت دیالوگ بحثهای ما بیشتر از مثلا ۷ ، ۸ تا جمله نشده ! چون همیشه همینه ماجرا ..
- ۰۳/۱۱/۲۳