خانوم‌کوچیک

برش‌هایی از "من" که فارغ از هرچیزی باید بنویسد.. 🪴

خانوم‌کوچیک

برش‌هایی از "من" که فارغ از هرچیزی باید بنویسد.. 🪴

خانوم‌کوچیک

اعتیاد به نوشتن از اون دسته از اعتیادهایی هست که نه میشه ترک کرد و نه آدم اصلا می‌خواد که ترک کنه . گاه‌گاهی سرک میکشه تو زندگی من و میگه بنویس ، که اگر ننویسی انگار به فعل نرسیدی کلا..
برای همین هم
می‌نویسم . از حدودا سال 92..
خانه به دوش طورانه البته .


کانال ایتا :

https://eitaa.com/bejana

نویسندگان

۱ مطلب در شهریور ۱۴۰۴ ثبت شده است

تازه مذهبی شده بودم ، فکر کنم سال ۹۳ اینا بود 

داشتم می‌خوندم برای کنکور 

یه شب خواب دیدم : تو برف و کوران شدید چادرم رو محکم نگه داشته بودم ، به زور تو جاده قم داشتم می‌رفتم سمت قم تا رسیدم به یه ساختمون سه ، چهار طبقه و از طبقاتش به سختی و لرزون تو سرما رفتم بالا تا رسیدم طبقه آخر.. و بیدار شدم . 

خوابم رو برای مادرم که تعریف کردم ، مادر گفتن این طبقه بالا رفتنت یعنی به جایگاه‌های بالا میری هرچند به سختی اما می‌رسی ان‌شاءالله 

منم چیزی از تعبیر خواب و اینا نمی‌دونستم و دل خوش کردم به تعبیری که مادرم گفتن و تمام.. یادم رفته بود اصلا دیگه :)

 

 

یادتونه گفتم اتفاق‌های عجیب و جدیدی داره برای زندگیم میوفته و استادمون برنامه جدیدی دارن ؟ 

ما داریم میریم قم... 

نه برای زیارت ، برای زندگی + زیارت.. 

یار با استادش رفته قم دنبال خونه می‌گردن و خونه خودمون رو گذاشتیم تو دیوار بدیم اجاره 

.

از حال خودم فعلا چیزی نمی‌گم . فقط در این حد که خوب نیستم .. فقط به خاطر زندگیم دارم با صاحب‌الزمان معامله می‌کنم ( بله من همین قدر پرو و بی چشم و رو هستم :) ولی توان من اینه عزیزان .. 

میخوام خیلی غر بزنم

ولی فعلا نمیگم. چیزی نمیگم.. 

فعلا ببینیم خونه چی میشه :)

.

.

.

شاید حالا بشه بگم منم هان ؟ کوچه کوچه حیران زلفت.. ؟

.

.

.

خب دیگه باهاتون به اشتراک گذاشتم یکی از بزرگترین داستان‌های زندگیم و

فعلا

  • [ زینبم ]