خانوم‌کوچیک

برش‌هایی از "من" که فارغ از هرچیزی باید بنویسد.. 🪴

خانوم‌کوچیک

برش‌هایی از "من" که فارغ از هرچیزی باید بنویسد.. 🪴

خانوم‌کوچیک

اعتیاد به نوشتن از اون دسته از اعتیادهایی هست که نه میشه ترک کرد و نه آدم اصلا می‌خواد که ترک کنه . گاه‌گاهی سرک میکشه تو زندگی من و میگه بنویس ، که اگر ننویسی انگار به فعل نرسیدی کلا..
برای همین هم
می‌نویسم . از حدودا سال 92..
خانه به دوش طورانه البته .


کانال ایتا :

https://eitaa.com/bejana

نویسندگان

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «پول» ثبت شده است

یه مکالمه غم‌انگیزی رو که با مادر داشتم تو نوت گوشیم نوشته بودم وقتی حالم رو خیلی بد کرده بود .. خیلی وقت پیش . 

امروز اومدم یه جمله که تو اینستا خوندم و خیلی به دردم‌ میخورد رو وارد نوت کنم ، چشمم خورد به اون مکالمه و حذفش کردم . چی شد حذف کردم ؟ احساس کردم دیگه غمی ازش تو دلم نیست . چرا ؟ چون مادر ازم عذرخواهی کرده بودن بابتش.. نه مستقیم البته _ که منم هیچوقت راضی نیستم مادرم مستقیم عذرخواهی کنن _ ولی خب خیلی با محبت نشون دادن که پشیمونن از گفته خودشون و.. تمام . 

 

باور کنید ، ذهن آدم دقیقا مثل همین نوته .. اگر وقتی بدی می‌کنید ، آسیبی می‌زنید ، عذرخواهی کنید ، ذهن خود به خود اون رو پاک می‌کنه و غمش رو می‌شوره و می‌بره .. 

جاش می‌مونه‌ها ، یعنی خب در کل تو ذهن میمونه . ولی خب ، خوب میشه ترمیم میشه .. دریغ نکنید اگر لازمه عذرخواهی و جبران‌ کنی ♥️🌱

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

من دیروز از سفر عراق رسیدم و امروز اومدیم باغ برای فیلمبرداری و عکاسی از محصولات مزون . 

رویاهای بزرگی برای تولید دارم .. حرف‌های رهبری رو در مورد تولید می‌خونم تا کم نیارم . ولی اعتراف : کار رو شونه‌هام سنگینه + تنهام و احساسش می‌کنم + تنها کسانی که خیلی دغدغه کمک به من رو دارن یار و حمایت‌های عاطفیشه و پدرم . یا این‌که این دو نفر بهتر بلدن نشون بدن دغدغه‌مند بودنشون رو ... 

از طرفی ، یه سری نکات ریزی وجود داره که حس می‌کنم کارم طیب و طاهر نیست . مثلا همین که چهره مدل مشخصه .. آرایش نداره (در حد کرم صورت) ، ولی خب زیباست .. چند تا از دوستام گفتن زیباییش خیره‌کننده اس (ماشاءالله لا حول و لا قوه الا باالله) ، خب این خودش یکم من رو سر در گم‌ می‌کنه .. 

نمی‌دونم چیکار‌ کنم ؟ وسط راهم و دکمه برگشتی فعلا نیست انگار ، هست ؟ 

 

مسئولیت خیلی زیادی روی دوش خودم حس میکنم ، خداجون مدد .. 

 

 

 

 

عکس‌های کربلا رو باید اینجا بذارم بمونه برام . بعدا .. 

  • [ زینبم ]

  • [ زینبم ]

برای من که پیشرفت اقتصادی شاید برام چندان پیشرفتی محسوب نشه.. کما این‌که همین ۳ هفته پیش از شغلم به خاطر استرسی که داشتم استعفا دادم با این‌که حقوقم تازه زیاد شده بود و الان تهِ حسابم حدودا ۴۵ هزار تومن دارم تا آخر ماه :) 

کما این‌که همسر رو تشویق می‌کنم که از سال بعدی بیخیال شغلش بشه و بشینه فقط به درس و پژوهشش برسه تهش یه نون و آبی می‌خوریم دور هم.. 

( البته این قسمت آخر رو فقط در حد حرف تا حالا گفتم و نمی‌دونم چقدر تاب و توان تحمل شرایط تا این خد سخت رو دارم.. الله اعلم . ولی مگه خدا به دل آدم نمی‌ندازه ؟! وقتی می‌دونی و می‌فهمی یه چیزی درسته ، خب باید انجامش بدی دیگه.. تازه تا انجامش ندیم نمی‌فهمیم می‌تونیم تحملش کنیم یا نه که :))   )

 

و برای من ، که پیشرفت‌ رو تو مسائل علمی ، اعتقادی و اخلاقی می‌بینم ( یا حداقل دوست دارم که تو این زمینه خیلی پیشرفت کنم و اهداف زندگیم رو روی اینا بستم ) ، خیییلی سخته که روزگارم این‌طوری سپری میشه :

کتاب‌های نخونده..  و حتی مطالبی که یادم رفته !!

تندمزاجی‌های ناشی از قرص و دارو..

نماز‌هایی که گه‌گاهی قضا میشه و حتی اگر هم نشه خیلی از سر بازکنانه و تند تند خونده میشه که فقط انجام شده باشه صرفا...

دیگه حتی خیلی وقته که توفیق روضه گوش دادن هم پیدا نکردم .

 

من حالم واقعا خوب نیست ! 

من 

اینجا

شدیدااااا

به دعا احتیاج دارم . . . 

__________________________

 

مادر رو دیروز مرخص کردن ، ته‌چین گوشت براش درست کردم و آب گوشت رو نگه‌داشتم جدا بخورن تا تقویت بشن . ولی خیلی بی‌حال بودن و یکم خوردن... در عوض غذایی که فکر کردم دو وعده میشه خورد ، به لطف پدرم و جناب همسر همون دیشب همش خورده شد :)) 

مادر سر دردهای شدید دارن و دکتر گفته از عوارض بی‌هوشیه . 

بیمارستانی که مادرم عمل کردن ، بیمارستان بقیة الله تهران بود . باید بگم بخش زنان پرسنل و پرستار‌های فوق‌العاده مهربون و با حوصله و شوخ‌طبعی داشت . کلی حس خوب گرفتیم... دکترشون هم دائما در دسترس هستن و باهاشون در تماسیم و پاسخ‌دهی خوبی دارن خداروشکر . و خانم مومنه‌ای بودن الحمدلله .. 

دیگه چی؟ 

 

دیگه این‌که همسر در حال پیاده‌روی هستن ، کجا ؟  روی مغز من .. :(  (اینا اثر همون تندمزاجی حاصل از داروعه) . با این‌که خیلی منطقی و با محبت و شمرده شمرده میگه اما بازم واقعا رو مخمه این که میگه داروهای سنتی رو بیشتر بخورم تا بلکه جواب بده و جراحی نکنیم ... من خسته شدم !! من دارم اذیت میشم... اونو هم درک می‌کنم خب نگران جراحی و عوارض بعدشه . اما من چی ؟ بریدم...

 

  • [ زینبم ]